
یادیاران
رحمت الله خدایار از دوستان شهید:
آشنايي بنده با اين شهيد عزيز برميگردد به دوران كودكي كه در يك محل زندگي ميكرديم . دوران ابتدايي را هم در يك دبستان درس خوانده و اكثر اوقات با هم بوديم. شهيد عزيز از همان دوران كودكي به مقدسات اسلام و مسائل ديني اهميت زيادي ميدادند. شركت در مراسم مذهبي از جمله ايام سوگواري امام حسين(ع) و ايام سوگاري حضرت علي(ع) و به خصوص نقش اين شهيد را در مراسم جشن نيمه شعبان نبايد فراموش كرد زيرا كه عنايت خاصي نسبت به اين روز داشت. همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي اين شهيد عزيز در تشكيل كتابخانه امام خميني (ره) نقش بزرگي داشت و يكي از اعضاي فعال آن بود. با تشكيل بسيج در محل ؛آن بزرگوار يكي از اعضا فعال بسيج بودند. در درسخواندن خيلي كوشا بود و هميشه فكر و ذهنش خدمت به مردم مظلوم بود. به همين خاطر با اتمام تحصيلات در كنكور سراسري شركت كرد و در دانشگاه مشهد در رشته دندانپزشكي قبول شد. با اينكه از قبولي در اين رشته خوشحال بود ولي ميگفت دلم ميخواهد كه در ارتش باشم و به كمك رزمندگان بروم. وقتي به او ميگفتم كه در همين رشته هم ميشود به مردم خدمت كرد؛ او همچنان به تصميم خود پايبند بود و راه خود را انتخاب كرده بود. سرانجام هم دانشكده افسري را انتخاب كرد و با موفقيت دوران آموزشي را طي كرد و در لشگر پيروز ثامنالائمه شروع به خدمت نمود و از آنجا عازم جبهه گرديد. در جبهه هم از خود رشادتهاي زيادي نشان داد و بارها زخمي گرديد. به خاطر اين رشادتها بارها مورد تشويق از طرف فرمانده نيروي زميني وقت ارتش اسلام سرلشگر شهيد صياد شيرازي و فرمانده عالي لشگر 77 خراسان گرديد. يادم هست براي آخرين باري كه اين شهيد عزيز از جبهه به مرخصي آمده بودند براي ديدنش به سراغ او رفتم و آن شهيد عزيز براي من از جبهه و از جانفشاني رزمندگان صحبت كرد و گفت 3 يا 2 روز بيشتر نميمانم و دوباره به جبهه برميگردم. آمدهام براي رزمندگان كمك ببرم. چون آنجا به كمك ما خيلي احتياج است. وقتي كه به چهرة معصومانه و نوراني آن شهيد نگريستم، شهادت را در چهرة او به خوبي احساس كردم. او كه روحي بلند و والا داشت نداي هل من ناصر ينصرني حسين زمان خود را لبيك گفت و به ديدار معبود و معشوق خود شتافت.ا و سرانجام به آرزوي ديرينهاش كه همان شهادت در راه خدا بود رسيد. پيكر پاك اين شهيد چندين ماه دور از وطن بود و سرانجام پس از چندماه وقتي كه پيكر پاكش شناسايي شد به زادگاهش انتقال يافت.
كرامت بياتي اشكفتگي(جانباز):
در يك محله بزرگ شديم و زندگي ميكرديم، علاقه وافري به حضرت حجت روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء و ائمة معصومين(ع) داشت. هميشه از بنيانگذاران جشن ميلاد حضرت حجت(عج) بود و يكي از بانيان كتابخانه روستا بود كه با هزينه شخصي تعدادي از برادران در محل مسجد جامع تأسيس شد.
تا كلاس پنجم ابتدايي در يك كلاس بودم از آن زمانها بجز شيطنت و بازي و دوستي و مهر و صفا چيز ديگري ندارم كه بگويم. اما خاطرهاي كوچك دارم. امتحان جغرافيا داشتيم .كلاس چهارم ابتدايي بوديم در صحن خاكي مدرسه نشسته بوديم قرار شد كه تقلب كنيم. من جلو بودم و كريم پشت سر من نشسته بود. شهيد مجيد بياتي سمت راست و شهيد يدالله تاجيک هم سمت چپ من قرار داشتند. جواب اكثر سوالات را به كريم گفتم.اما نمره من شد هيجده و نمره كريم شد بيست.
در اواخر دوران راهنمايي كه همزمان بود با سال 1356 و 57 در اوج درگيريهاي تهران و شهرستانها؛ دور از چشم بعضيها به بهانه كوه رفتن در تظاهرات شهركرد شركت ميكرديم و از طرف ديگر پياده به خانه برميگشتيم در پائيز و زمستان سال 57 از كلاس درس فرار كرده و با مردم شهر هم آواز ميشديم و شعار «مرگ بر شاه و ...» سر ميداديم آن وقتها شانزده سال داشتيم.
در اوج درگيري مسلحانه مردم تهران با عوامل شاهنشاهي كه خبر آن كم بيش به شهرهاي ديگر ميرسيد. ايشان به من پيشنهاد ميداد كه برويم و تفنگ بسازيم براي مقابله با نيروهاي امنيتي شاه. من به اين شهيد گفتم: ما كه هيچچيزي از ساختن تفنگ و مواد منفجره نميدانيم او گفت: من بلد هستم . در تكاپو و پيدا كردن لوازم و وسايل بوديم و مقداري از آنها را منجمله لوله فرمان ماشين جيپ، جهت لوله تفنگ را پيدا كرديم كه انقلاب شكوهمند اسلامي به پيروزي رسيد و از اين كار منصرف شديم.
شهيد والامقام كريم بياتي در تمامي كارها يك قدم معمولاً از ساير دوستان و آشنايان جلوتر بود. نبوغ خوبي داشت و خيلي از مسائل را بيشتر از ديگران ميفهميد.
دوران دبيرستان را در با مبارزه بر عليه گروههاي الحادي و منافقين بسر كرديم سال چهارم دبيرستان من از طرف بسيج به جبهههاي جنگ در كردستان اعزام شدم ولي كريم درسش را تمام كرد و ديپلم گرفت و در دانشگاه افسري ارتش پذيرفته شد . بعد از اتمام تحصيلات دانشگاهي با درجه ستوان سومي در ارتش مشغول به خدمت شد در اين موقعيت كمتر همديگر را ميديديم اما از هم بيخبر نبوديم من عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شده بودم و ايشان عضو ارتش جمهوري اسلامي ایران. ايشان بعد از رشادتهايي كه از خود نشان داده بود به عنوان فرمانده گروهان و بعد معاون گردان ارتش منصوب شده بودند.
از خاطراتي كه خود ايشان برايم تعريف كرده بود فرار از محاصره دشمن و نجات دادن جان درجهداران و سربازان تحت امر خود بود كه با شيريني زائدالوصفي تعريف ميكرد. ايشان بعداً به فرماندهي يكي گردانهاي مشترك ارتش و سپاه منصوب شد.
در عملياتی دچار موجگرفتگي شده بود به ملاقات ايشان كه رفتم بعد از حال و احوالپرسي از اوضاع جبههها و جنگ تعريف ميكرديم .صحبت از شهيد و شهداء و جايگاه و منزلت شهداء شد، مرا در آغوش كشيد و با گريه گفت :كرامت ديدي خدا مرا دوست نداشت و شهيد نشدم!! به او گفتم :خدا شما را دوست داشت كه بيشتر به اسلام وسربازان امامزمان(عج) خدمت نمائيد.
قربانعلی تاری :
ايشان بعد از عمليات بدر و فراخواني گردان شهداء از طرف سپهبد شهيد صيادشيرازي فرمانده(وقت) نيروي زمينی ارتش جمهوري اسلامي ایران بعنوان عضو گردان داوطلب شهادت انتخاب شد. او از پرسنل جان بركف و مخلص ارتش بود و ايثار و خلوص و از جان گذشتگي در عمليات مختلف از خود نشان داد. بنده قريب به دو سال افتخار همسنگري با ايشان را داشتم و در عمليات والفجر 8 در منطقه شلمچه كه لشگر 77 پيروز خراسان حمله سنگين خود را داشت ايشان را به عنوان معاون گردان انتخاب كرده بودند كه در عمليات هدايت و فرماندهي را انجام دهد. با توجه به عشق و علاقه و خلوصي كه در ايشان بود در شب عمليات به بنده .مراجعه و با ردخواست خود خواست به عنوان فرمانده گروه غواص در عمليات شركت كند. به سرتيپ شهيد كريم بياتي گفتم: كه شما جانشين گردان هستيد و بايد در عمليات افراد را هدايت كنيد. ايشان با توجه به اخلاصي كه داشت و ميخواست با اصرار و التماس زياد و اشك چشم به عنوان غواص در سختترين شرايط در نوك حمله باشد. با توجه به اصرار و التماسهاي ايشان و با توجه به اينكه ايشان جانشين گردان بود عليرغم ميل خودمان قبول كرديم كه ايشان به عنوان فرمانده گروه غواص در عمليات شركت كند و ايشان به همراه 9 نفر از گروه غواص با رشادتها و از خودگذشتگيهاي بسيار زياد در آن عمليات بسيار سنگين كار خود را به خوبي انجام دادند و توانستند خط دشمن را بشكنند و ما وارد عمليات شديم . در حين عمليات رشادتهاي بسيار به خرج داد و در جنگ تن به تن با دشمن به شهادت رسيد و پيكر مطهرش بعد از چندين سال پيدا و به زادگاه منتقل شد .ميتوانيم بگوئيم ايشان يكي از مخلصين و متعهدين کارکنان زحمتكش ارتش جمهوري اسلامي ایران بودند كه آثار بسيار خوبي از خود بجاي گذاشتند اينها نشاندهنده اخلاص ديانت و از جانگذشتگي انسانهايي هست كه خود را فدا كردند.
ابراهيم بياتي ،پسرعموي شهيد: